سبط ابن الجوزي ( مترجم : محمدرضا عطائى )

295

تذكرة الخواص ( شرح حال و فضائل خاندان نبوت ) ( فارسي )

جاى پسرانم را به او بگويم تا آنها را بكشد كه خود معصيت خداست ، از اين رو منصور دستور داد او را زندانى كردند ، عبد اللّه سه سال در زندان ماند و گروهى نيز با او در زندان بودند از جمله : حسن و ابراهيم پسران حسن و برادران عبد اللّه بن حسن ، و حسن بن جعفر بن حسن و أبو بكر بن حسن بن حسن برادر عبد اللّه و نيز سليمان ، عبد اللّه ، على و عباس پسران داوود بن حسن بن حسن و محمد و اسحاق پسران ابراهيم بن حسن بن حسن و عبّاس بن حسن بن حسن بن على ( ع ) كه در خانه‌اش نشسته بود او را گرفتند ، مادرش عايشه دختر طلحه فرياد كرد شما را به خدا بگذاريد من او را ببويم ، نگذاشتند ، و على بن حسن بن حسن عابد و موسى بن عبد اللّه بن حسن بن حسن و على بن محمد بن عبد اللّه بن حسن بن حسن بودند كه رياح بن عثمان سرپرست زندان آنها بود كه ابو جعفر او را فرماندار مدينه كرد و او اين گروه را در بند كرد و بر ايشان سخت گرفت . ( 1 ) نخستين كسى كه از اينان زندانى شد ، عبد اللّه بود سپس در پى او ، مرتّب بازداشت شدند تا اين كه ابو جعفر در سال صد و چهل و چهار به حج رفت و به طورى كه نقل كرده‌اند ، عبد اللّه در سال صد و چهل و يك زندانى شده بود ، ابو جعفر وقتى كه از مكه برگشت ، در پى رياح فرستاد و او زندانيان را از جمله محمد بن عبد اللّه بن عمر بن عثمان و همهء برادران مادرى ايشان ؛ فرزندان حسن بن حسن را حركت داد - اين محمد ، معروف به ديباج بود - مادر همهء اينها فاطمه دختر حسين بن على بن ابى طالب ( ع ) بود . رياح ، همهء آنها را دستگير نمود ، با كنده و زنجير زياد و با حلقه‌هاى آهنين بسيارى ، آنها را در بند كرد ، به طورى كه در پاهاى آنها اثر گذاشت ، تا اين كه آنها را به ربذه بردند ، چون ابو جعفر در آن سفر حج به مدينه نرفت بلكه در ربذه اقامت كرد ، تا آنجا كه رسيدند ، در اجتماعات مردم ، آنها برهنه بودند و زيرانداز و بالشى نداشتند و ابو جعفر از پشت پرده آنها را مىنگريست ! ( 2 ) طبرى گويد : به همراه ايشان حدود چهار صد تن از قبيله جهينه و مزينه و ديگر قبايل بودند . ( 3 ) عبد الرحمن بن ابى الموالى مىگويد : من آنها را در ربذه ديدم كه جلو آفتاب نگهداشته بودند ، ابو جعفر ، محمد ديباج را خواست كه دخترش همسر ابراهيم بن عبد اللّه بن حسن بود ، به وى گفت : به من بگو : آن دو نفر دروغگوى فاسق - يعنى ابراهيم و محمد